تبليغاتX
همه رو رفتی و بردی منو دست کی سپردی...


همه رو رفتی و بردی منو دست کی سپردی...

میدونم بد کردم ، با خودم ، با تو، بد کردم...

اشکهایم بی اختیار می آید چون تو را در این شبها گم کردم

تورا یادم بود ولی ... خودت را گم کرده بودم

چقدر وقت است که تنهای تنها در نیمه ی شب

با تو و از تو سخن نگفته بودم

....................

تولدت مبارک.

نوشته شده در شنبه 1388/06/07ساعت 22:15 توسط سارا| |

 

من رفتم

و تو فقط گفتی

برو به  ...........

مدت هاست که بی تابم

بی تاب بازگشت و

کلام آخرت

راستی

"به سلامت "

بود یا

"به جهنم"

نوشته شده در سه شنبه 1388/02/22ساعت 21:53 توسط سارا| |

شايد بي اجازه .....اما در تمام لحظه ها تو با من بوده اي .....نشان به ان

نشان كه زنده ام ......

و در اين نوروز خيال امدنت را باز به اغوش خسته ميكشم............

نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/29ساعت 19:25 توسط سارا| |

 

بر شانه هایم زدی

تا تنهاییم را تکانده باشی!

دلت را به چه خوش كرده اي...

تكاندن برف از شانه هاي آدم برفي؟؟؟

نوشته شده در جمعه 1387/09/29ساعت 20:58 توسط سارا| |

 

در و دیوار ساکت اتاق در غروب مرا می خوانند


 و من فاصله ها را تا ساعت ها بعد از افطار  به انتظارت گریه

       می کنم ...

نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/04ساعت 19:13 توسط سارا| |

ديوار فاصله ي مان بلند تر از ان است كه تولدت را با تو جشن بگيرم

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/06/04ساعت 22:4 توسط سارا| |

و من همچنان تنــــــهـا  ... نمی گویم خوشبختی ام را ...  

     کاش آرامشم را نمی دزدیدی ...

نوشته شده در شنبه 1387/05/05ساعت 22:7 توسط سارا| |

كاش اينچنين

با تو وداع نمي گفتم

مهرباني تو

بيشتر آزارم مي دهد ....

 

نوشته شده در شنبه 1387/03/18ساعت 20:59 توسط سارا| |

 قاب عكستو زدم جاي ساعت ديواري


از اون موقع به بعد تو شدي تمومه لحظه هام . . .

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/16ساعت 16:41 توسط سارا| |

امروز رفتم برات ساعت بخرم ، اما هرچی گشتم دیدم هیچ ساعتی به قشنگی اون ساعتی که دیدمت نیست .....

نوشته شده در جمعه 1387/01/16ساعت 18:19 توسط سارا| |

 

 يك شاخه گل بيد تقديم تو باد    

 رقصيدن برگ بيد تقديم تو باد    

  تنها دل ساده ايست سرمايه ي من      

ان هم شب پاك عيد تقديم تو باد

نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/01ساعت 19:43 توسط سارا| |

 

فکرشو کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم با چهار تا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا

باشیم من باشم و تو باشی و یه جفت دلهای بیقرا فرصت خوب انتقام از لحظه ای انتظار

فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب چشمهاتو روی هم بذار ، امشب به یاد من بخواب

فکرشو کن دستهای من رو قلب تو جون بگیره دل دل بیقرارتو، تو سینه آروم بگیره نه ساعتی

 باشه که شب سر بره و تموم بشه نه هیچ کسی سر برسه ، ثانیه ای هروم بشه چشمهاتو

 روی هم بذار ، امشب به یاد من بخواب   .........

نوشته شده در یکشنبه 1386/12/12ساعت 14:44 توسط سارا| |

 

من در اين کلبه خوشم

تو در آن اوج که هستي خوش باش

من به عشق تو خوشم

تو به عشق هرکه هستي خوش باش  !!!!!

نوشته شده در یکشنبه 1386/12/12ساعت 14:26 توسط سارا| |

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبي است که به

اسفناک ترين حالت شکسته است

نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/02ساعت 12:56 توسط سارا| |

 

هرشب با حرير پوست تو به خواب مي روم

و هر صبح با در آغوش داشتن تو

از خواب بيدار مي شوم

نيمه شب وقتي چشم باز مي کنم

تابلويي زيبا از آفرينش خداوند را مي بينم

موهاي پاشيده

چشماني زيبا

خواب و بسته

لبهايي سرخ و برّاق

زير لحاف گلدار آبي با گلهاي ريز صورتي

با انگشتانم

بر حاشيه ي صورتت

طرح زيباي چهره ات را مي کـِشم

وقتي به لبانت مي رسد

مي بوسي

با دستانم تو را در آغوش مي کـِشم

و تو انگار بيدار

خودت را در آغوش من جا مي کني

يک قالب تمام عيار

سرت را به سينه ام

زير گردنم مي چسباني

و آرام به خوابي آرامتر فرو مي روي

گرماي نفسهاي تو که به سينه مي خورند ،

روح تازه اي در من دميده مي شود

آرام آرام با موهايت بازي مي کنم

و با انگشتانم تارهاي لطيف موهايت را شانه مي کـِشم

يکي

دو تا

سه تا ...

دستم را به روي سرت مي کـِشم

و نوازش مي کنم

وحي آمد :

به من نگاه مي کني ...

ـ قول ميدي هيچوقت تنهام نزاري ؟

: آره عزيزم قولِ قول

و باز در قالب آغوش من فرو مي روي

سرت رابه سينه ام

زير گردنم مي چسباني

و آرام به خوابي آرامتر فرو ميروي

گرماي نفسهاي تو که به سينه مي خورند

روح تازه اي در من دميده مي شود

 

نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/24ساعت 14:29 توسط سارا| |


Design By : Night Skin