همه رو رفتی و بردی منو دست کی سپردی...
میدونم بد کردم ، با خودم ، با تو، بد کردم...
هر که را از دور می بینم... نفسم بند می اید... گلویم خشک می شود... میترسم .... نکند این بار اشتباه نگرفته باشم !! اشکهایم بی اختیار می آید چون تو را در این شبها گم کردم تورا یادم بود ولی ... خودت را گم کرده بودم چقدر وقت است که تنهای تنها در نیمه ی شب با تو و از تو سخن نگفته بودم .................... تولدت مبارک. من رفتم و تو فقط گفتی مدت هاست که بی تابم بی تاب بازگشت و کلام آخرت راستی " بود یا " شايد بي اجازه .....اما در تمام لحظه ها تو با من بوده اي .....نشان به ان نشان كه زنده ام ...... و در اين نوروز خيال امدنت را باز به اغوش خسته ميكشم............ بر شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی! دلت را به چه خوش كرده اي... تكاندن برف از شانه هاي آدم برفي؟؟؟




| Design By : Night Skin |


